![]() |
![]() |
|
| دلم شکسته |
|
هر چی مینویسم ثبت نمیشه.
لعنتی خیلی دوست دارم این چه کاری بود که امروز کردی؟ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت 18:13 توسط عشق |
|
|
به عزیزترینه عزیزترینم مهیار
چند وقتی میشه که اینجا نیومدم می می اینجا تنها جاییه که متعلق به هردومونه یعنی ما توش شریکیم. تو چند وقتیه خیلی مهربون شدی مرسی عزیزم . چند روزه پیش تولدم بود بهم گفته بودی هنوز چیزی برام نخریدی... مهیار میدونم اوضاع مالیت زیاد خوب نیست واسه همین واقعا دعا میکردم هیچی برام نخری مثل اینکه خدا دوسم داشت که دعام مستجاب شد. مهیاری اچکالی نداره.. از صبح تولدم منتظرت بودم خیلی دیر کرده بودی بالاخره طرفای ظهر بود داشتتم تو ذهنم ازت خواهش میکردم که بهم زنگ بزنی که زدی درسته که دیر ولی زدی مرسی همینکه یادت موند خیلی خوب بود تا شب خوشحال بودم این بهترین چیزی بود که میتونست اتفاق بیافته. دیشب رفته بودی فشم با دوستات بهم نگفته بودی وقتی زنگ زدم همش صدای دختر میومد راستش یه لحظه فکر کردم خیلی تو زندگیت اضافیم یهویی دلم گرفت مثل بچه هایه لوس. بهت گفتم فکرمو داغون کردی من هیچوقت نمیتونم برات درددل کنم توام زنگ زدی گفتی باهم حرف میزنیم. امروز که زنگ زدی یه عالمه حرفایی زدی که خودم میدونستم مهیار کاش پیشم بودی انقدر بغلت میکردم تا ناراحتیات و فراموش کنی. بازم ترجیح دادم حرفی نزنم وقتی تو خودت اینهمه مشکلات داری من چطوری میتونم بیشتر ناراحتت کنم؟ تو خودت بیشتره حرفایی رو که میخواستم بگم میدونستی وقتی داشتی میگفتی بغضم گرفته بود کم مونده بود گریه کنم ولی نکردم از یه چیزه دیگه صحبت کردم که نفهمی ولی دلم........ مهیار خیلی وقته میخوام بگم دوست دارم ولی میترسم. میترسم ازینکه بشنوم بگی ولی من نه! میترسم اگه بگم دوستت دارم بازم ازم بخوای از زندگیت برم بیرون. میترسم بگی من که از قبل بهت گفته بودم همه چیز رو.... یادم نمیره ...یادم نمیره دوستم نداری. یادم نمیره یکی دیگه تو زندگیت به جای من هست یادم نمیره تو دلت هیچ جایی ندارم. یادم نمیره نباید هیچ توقعی نباید ازت داشته باشم وندارم. یادم نمیره چقدر دوست دارم. راستی زیاد بدم نمیاد ازت یه بچه داشته باشم................ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت 19:16 توسط عشق |
|
|
دوستم نداری چیکار کنم؟
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 13:30 توسط عشق |
|
|
مهیارم بابت دیشب مرسی عزیزم خیلی دوست دارم.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 14:17 توسط عشق |
|
|
عشقم تو عزیزتر از اونی هستی که فکر میکنی.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ساعت 22:20 توسط عشق |
|
|
میخوام باهات صحبت کنم خیلی وقته ولی نمیتونم دلم نمیخواد وقتی بهت زنگ میزنم یه طوره دیگه ای که انگار واست هیچی نیستم حرف بزنی دلم به اینجا خوشه که فراموشش کردی مثل خودم که زود فراموشت میشم. میخواستم بگم دوست داشتم پیشم بودی همیشه ولی نیستی هیچوقت نبودی حتا اون موقع که انقدر نزدیکم بودی که نفسات روی صورتم میخورد باز پیشم نبودی. تو هیچوقت به من فکر کردی؟ میدونم که نه عزیزم ... من میرم تنها میرم به رفتنم هم چیزی نمونده دلم میخواست وقته رفتن با هم بودیم ولی نمیشه که من همیشه احساس کنم برات یه موجود اضافیم.
دیگه نمیتونم ادامه بدم هیچی نمیبینم. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 16:29 توسط عشق |
|
|
بهترینه بهترینه بهترینم
چند وقته احساس میکنم یه کمی مهربونتر شدی. خوش اخلاقتر جوابمو میدی چند بار بعد از sms برام لبخند گذاشتی میبینی با چه چیزای کوچیکی دلم خوش میشه؟ مهیار دیشب دوست داشتم باهات حرف بزنم ولی تو داشتی زبان میخوندی با وجود اینکه خیلی روحیم خراب بود نخواستم مزاحمتی ایجاد کنم بهت گفتم شب بخیر انتظار نداشتم جوابمو بدی ولی گفتی شبت بخیر! دلم به همین خوش شدجونم. راستی میدونی من تهدید شدم؟ تا یه ماه وقت دارم تکلیف خودم رو روشن کنم و به احتمال زیاد برم هند پیش صالح حداقل اینطوری میدونم اگه بخوام هم تو دیگه نیستی واینکه دیگه نمیتونم اذیتت کتم تو میتونی با خیال راحت به اونیکه دوستش داری فکر کنی........ مهیار چقدر خوشبخته اون دختر به رویای با تو بودن راضی هستم با خیال راحت زندگی کن. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 10:47 توسط عشق |
|
|
عزیزترینم
امروز ۴۳ روزه که ندیدمت... دلم تنگته. |
|
+ نوشته شده در
جمعه هشتم شهریور 1387ساعت 11:47 توسط عشق |
|
|
کلی فکر میکنم کلی عصبانی میشم کلی ور میرم تا راضی بشم بهت زنگ بزنم
وقتی زنگ میزنم همش میگم نکنه دلت میخواد زودتر قطع کنی بری؟واااااااااای مهیار کاش یه کم میفهمیدی. ذهنم خستس انقدر به تو فکر کرده کاش میشد بیرونت کنم کاش میشد بهت بگم تو هیچی نیستی ولی نمیتونم چون تو همه چیزمی تو جونمی تو زندگیمی ازت خواهش میکنم زندگیمو ازم نگیره... فایده ای نداره مهیار من خستم دیگه نمیتونم بفهم که خستم کردی. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 18:54 توسط عشق |
|
|
امشب همه چیز رو به راه است.
همه چیز آرام آرام باورت میشود؟ دیگر یاد گرفته ام شبها بخوابم با" یاد تو " تو نگرانم نشو همه چیز را یاد گرفته ام راه رفتن تو این دنیا رو هم بدون تو یاد گرفته ام. یاد گرفته ام که چطور بی صدا گریه کنم. یاد گرفته ام که هق هق گریه هایم را با بالشم ... بی صدا کنم تو نگرانم نشو همه چیز را یاد گرفته ام یاد گرفته ام چگونه با تو باشم بی آنکه تو باشی. یاد گرفته ام نفس بکشم بدون تو...و با یاد تو. یاد گرفتم که چگونه نبودنت را با رویای با تو بودن و جای خالیت را با خاطرات با تو بودن پر کنم. تو نگرانم نشو همه چیز را یاد گرفته ام. یاد گرفته ام که بی تو بخندم. یاد گرفته ام بی تو گریه کنم... و بدون حرفایت. یاد گرفته ام ... که دیگر عاشق نشوم به غیر تو. یاد گرفته ام که دیگر دل به کسی نبندم. و مهمتر از همه یاد گرفته ام که با یادت زنده باشم و زندگی کنم. اما هنوز یک چیز هست... که یاد نگرفته ام. که چگونه...برای همیشه خاطراتت را از صفحه دل پاک کنم و نمیخواهم که هیچ وقت یاد بگیرم. تو نگرانم نشو. "فراموش کردنت" را هیچ وقت یاد نخواهم گرفت.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 11:50 توسط عشق |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
اسفند 1387 آذر 1387 آبان 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 |
|
RSS
|
ابتدا نيت كنيد
سپس براي شادي روح حضرت حافظ يك صلوات بفرستيد
.::.حالا كليد فال را فشار دهيد.::.